![]() |
![]() |
|
|
می گویند یک لحظه طول می کشد تا او را بیابی و یک ساعت طول می کشد تا نوازشش کنی و یک روز طول می کشد تا دوستش بداری و یک عمر طول می کشد تا فراموشش کنی ...
به قول آبجی یلدا جونم: بدون تو چه محال است زندگی...
خسته ام من خسته از دنیای درد و حزن و غم خسته ام من خسته از این آرزوهای عدم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 9:29 توسط نازی |
|
نميدونم از كجا بگم....از درسا....از زندگي...از اين.....بي خيال....
به خدا نميدونين چه حال و هوايي دارم...از همه كس و همه چيز بيزارم... چقدر دنيا بوي بيرحميش زياد شده....
زندگی واسه ما آدما مثل دفتر ۲۰۰ برگه اولش خوش خط مینویسی و دوست داری به اخرش برسی...وسطاش خسته میشی بد خط مینویسی و هی برگه حروم میکنی...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:14 توسط نازی |
|
|
آره!!خیلی وقته آپ نکردم...دلم واسه وبمو همتون تنگ شده بود مخصوصا... همش تقصیر این درساست که نمیزارن نفس بکشیم وای !!!!!!!!!! اگه بدونین....امروز سر کلاس ...عجیب استرس داشتم.... نا سلامتی کنفرانس داشتم اونم در رابطه با عطار.... خدا رو شکر بدون اینکه هل بشم با یه بیت خوشگله عطاری شروع کردم به توضیح دادن.... وقتی تموم کردم ...همه تو کف مونده بودن اینقدر خوشحال شدم
راستییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 23:55 توسط نازی |
|
|
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک فقط می خوام بهت بگم تولدت مبارک
موهبتی است تو را داشتن...با تو بودن...با تو ماندن... و این انگار خواب خوشی است در این بهار نو... پس ای بهترین من ... همیشه برایم بمان...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 1:50 توسط نازی |
|
|
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الا احسن الحال
(( عید همتون مبارک به خصوص دوستای گل نازی ))
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 17:3 توسط نازی |
|
|
یه دنیا دلم گرفته...... خیلی وقته آپ نکردم....کم حوصله شدم....خسته از همه چی....خدا هم که دیگه به حرفام گوش نمیده البته حق داره....می دونم زیاد حرف می زنم... اما همیشه بهش می گم .... به خدا دیوونه شدم....از همه چیز بیزارم....اصلا امیدی واسه بودنم ندارم. به یکی اینا رو گفتم بهم گفت:بهتره خودکشی کنی؟؟؟؟؟ آخه چی بگم..... اگه گناه نبود اولین نفر رو زمین اینکارو می کردم.... اما نمی خوام اون دنیام مثل این دنیا پر از بدبختی باشه.... همه ی امیدم تو زندگی فقط یه یاره....یاری که هیچوقت تنهام نمیذاره!! آره با توام....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 1:33 توسط نازی |
|
|
سلام به دوستای گل نازی..... میگم خیلی وقته آپ نکردم.... اینقدر درگیرم که نگین...آخه زندگی یعنی در گیری... نمی دونم چرا بعضی از دوستا اصلا سراغی ازم نمی گیرن می خوام برم واسه همشون پی ام بزارم شاید بیان و منو تنها نزارن البته حق میدم بهشون...مشکلات زیاده.... حالا موندم چی آپ کنم ....جدید باشه ... شاهکار باشه....توپ باشه.... میگم یه توپ دارم قلقلیه با عکسش چطوره؟؟؟ عالی میشه خدایی........
هیچی تو دنیا مثل خندیدن خوب نیست ....البته یه چی هستا؟؟؟ دوست داشتن..... دوست بداریم تا دوستمان داشته باشند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 23:44 توسط نازی |
|
|
یه وبلاگ دیگه ساختم واسه اونایی که اهل دلند... اونا با زمینه مشکی واسه عاشقای واقعی... نوشته هاشم همش متنای خوشگل استفاده میشه... اینم آدرسش http://nazi122.blogfa.com/ البته میذارمش کنار دوستام ...بشه رهبر اونا... حتمابهش سر بزنینا ... تنهاش نذارین... با نظراتونم یاریش کنین...بدویید که آپیدم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 14:11 توسط نازی |
|
|
راستی شرمنده ی دوستایی شدم که تو آپ قبلی واسم سر نخ داده بودن... اما من....
باور کنین نمی خواستم اینطور بشه ...اما متاسفانه حذف شد...
از دوستای گلم مثل یلدا و لیلا و عارف و بقیه برو بچ ممنونم و شرمندتونم...
از اون دوستایی هم که منو لینک کردن ممنونم و خواهش می کنم واسم پی ام بدن تا لینکشون کنم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 1:32 توسط نازی |
|
و جوجه های کاکل پسر و نازدخترام کنارم باشن
جوجوها : جیک و جیک و جیک ....
بی خیال .... حالا همه با هم بریم تو بحر این خانواده ی خوشبخت ... خدایی تاحالا جوجه کشی به این با حالی دیده بودین ؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 1:35 توسط نازی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دختری از ستاره ی ونوس ... متولد مهر ! با احساس و رمانتیک...
شعار من : بر پا کردن تعادل در زندگی است ... کینه یی نیستم ؛ اما از آدمای بی منطق بیزارم ... هنگام عصبانیت و غمگینی به صمیمی ترین و بهترین دوستم پناه می برم . و اون دوست کسی نیست به جز یک قلم و یک دفتر ... |
|
RSS
|